X
تبلیغات
ادبی - ابوالقاسم قشیری

ادبی

ادبیات فارسی

ابوالقاسم قشیری

بسم الله الرحمان الرحیم

 

 

ابوالقاسم قشیری

 قشیری در ربیع الاول سال 376 هجری در شهر استوا (قوچان کنونی) دیده به جهان گشود. نامش عبدالکریم ، کنیه اش ابوالقاسم ، و لقب هایش امام ، استاد ، و زین الاسلام بوده است. نسبتش به قشیر بدان سبب است که خاندان او از اعراب بنی قشیر بوده اند که به خراسان آمدند و در آنجا ساکن شدند. از طرف پدر ، قشیری و از طرف مادر ، سلمی بود و دایی اش ، ابوعقیل سلمی ، از وجوه دهاقین استوا بوده است. هنوز کودک بود که پدرش ، هوازن بن عبدالملک ، درگذشت و تربیت او را به ابوالقاسم الیمانی که از دوستان خاندان قشیری بود ، واگذار کردند. قشیری مقدمات زبان و ادبیات عرب را نزد الیمانی فرا گرفت. دارای هوش سرشار و عالی بود. در نواحی قوچان قریه ای بود که ساکنان آنجا از پرداخت مالیات سنگین به ستوه آمده بودند. تصمیم گرفت به نیشابور برود و علم حساب و استیفا بیاموزد مگر بتواند آن ده را از خراج سنگین برهاند.

در نیشابور علما و دانشمندان زیادی در آن جمع بودند و اسباب تحصیل از هر جهت برای طالبان علم فراهم داشت. تعدد کتابخانه ها ، مساجد ، مدارس و خانقاه های آنجا دل هر رهگذر طالب علمی را می ربود. قشیری از همان روزهای اول ورود به نیشابور ، آوازه ی علمی ابوعلی حسن بن علی نیشابوری ، مشهور به دقاق که در نیشابور دستگاه ارشاد داشت و از اهل کشف و کرامت بود ، موجب شد به مجلس درس وی کشیده شود. چنانکه گفتیم، انگیزه ی قشیری از این سفر ، تحصیل کمال و معنویت نبود ، اما دست تقدیر حکم دیگری برای او رقم زد. جاذبه و سیطره ی معنوی دقاق در تار و پود وجود او چنان تاثیر گذارد که رهایی از آن ، تا آخر عمر ، برایش مقدور نبود. به همین روی، از علم حساب و استیفا به یکبار صرف نظر کرد و به طریقت روی آورد. چون استاد، آثار و نشانه های نجابت و کمال را در شمائل او به فراست دریافت ، وی را به خود پذیرفت و این اتصال معنوی سرانجام به خویشاوندی ظاهری نیز مبدل شد چنانکه شیخ دقاق ، دخترش را به عقد نکاح او در آورد.

از آنجا که طریقت استاد ، مبتنی بر زهد و شریعت بوده است ، قشیری بنابر توصیه ی وی ، برای تحصیل و تکمیل علوم شرعی ، از محضر استادان زیادی بهره مند گردید. از جمله به مجلس درس ابوبکر محمد بن ابوبکر طوسی (وفات:405 ه.ق) حاضر شد و از او فقه آموخت ، و در این علم ، چنان آگاهی یافت که بر بعضی کتابهای فقهی شرح و تعلیق نوشت. سپس به راهنمایی استادش ، از مجلس درس امام ابوبکر بن فورک (وفات:406 ه.ق) استفاده کرد. ابن فورک در اصول از امامان عصر خود بود. قشیری اصول فقه را نزد او آموخت. بعد از فوت استاد ، به حلقه ی درس ابواسحاق ابراهیم بن محمد اسفراینی (وفات:418 ه.ق) پیوست. ابواسحاق اسفراینی در نیشابور مدرسه ای داشت که در آن روزگار بی نظیر بوده است و شاگردان نام آوری چون ابوبکر احمد بن حسین بیهقی (وفات:458 ه.ق) و قاضی ابوطیب طبری ( وفات:450 ه.ق) از آنجا کسب علم کرده بودند. قشیری مدت اندکی توانست از محضر این استاد استفاده کند ، زیرا از نظر علمی چنان پیشرفت کرد که بنا به تشخیص و اشارت استاد، لازم نیز در درس وی حاضر شود ، بلکه مطالعه ی مصنفات او برایش بسنده بود. سپس به مطالعه ی آثار کلامی ابوبکر باقلانی مالکی (وفات:403 ه.ق) پرداخت. البته به موازات فراگیری و تکمیل علوم شرعی و کلامی ، پیوسته در مجلس استاد دقاق حاضر میشد ، و مشام جان را به رایحه ی دلنواز آموزه های عرفانی مینواخت.

ابو علی دقاق در سال 405 یا 406 ، وبه قولی 412 هجری در گذشت. قشیری بعد از وفات او به حلقه ی صحبت ابوعبدالرحمن سلمی پیوست. اما معلوم نیست که مدت زیادی در سلک صحبت سلمی به سر برده باشد ، چون وفات سلمی نیز در سال 412 هجری روی داده است.

قشیری علاوه بر مسافرت به شهرهای مختلف خراسان ، دوبار به بغداد و مکه سفر کرد. سفر اول به همراه ابو محمد جوینی ، احمد بیهقی و گروهی از مشاهیر و علما ، از راه بغداد به مکه بوده است. در این سفر بود که از ابوالحسین بن بشران ، و ابوالحسین بن الفضل در بغداد ، ابو محمد جناح بن نذیر در کوفه ، و ابن نظیف در مکه ، سماع حدیث کرد. سفر دوم وی در سال 448 هجری به خاطر تعصبات مذهبی و فتنه ی بزرگی بوده است که در نیشابور به وقوع پیوست. ( درگیری شافعیان و معتزلیان در زمان عمید الملک کندری وزیر اول سلجوقیان –دهلیز شرق )

با آمدن سلطان آلب ارسلان سلجوقی به جانشینی عمویش ، طغرل بیگ ، مخصوصا در دوره ی وزارت خواجه نظام الملک طوسی که خود دانشمندی شافعی مذهب بود ، قشیری حدود ده سال با اعزاز و احترام کامل زندگی کرد و با خیالی آسوده به وعظ  و تدریس و املای حدیث پرداخت.

ام البنین فاطمه ، همسر او ، از زنان دانشمند و عارف بود. آورده اند در علم و ادب جایگاه والایی داشت و از ابونعیم اسفراینی ، ابوالحسن علوی ، ابوعبدالله حاکم و گروهی دیگر روایت حدیث میکرد. وی دختر شیخ دقاق بود ، ازدواج قشیری با او ، که هیچ یک از مورخین متعرض تاریخ آن نشده اند ، احتمالا باید بین سالهای 410 تا 415 هجری صورت گرفته باشد.

قشیری شش پسر داشت که همگی از علمای عصر خود به حساب می آمدند. پسرانش به نام های: ابوسعد عبدالله ، ابوسعید عبدالواحد ، ابومنصور عبدالرحمن ، ابونصر عبدالرحیم ، ابوالفتح عبیدالله و ابوالمظفر عبدالمنعم ، جملگی بنا به قول سمعانی روایت حدیث می کرده اند. یکی از نوادگان قشیری به نام ابوالاسعد هبة الرحمن بن ابی سعید از محدثان بزرگ به شمار می آمده است. یکی از دختران او امة الرحیم ( امة الکریم ) نام داشت که مادر عبدالغافر فارسی بود.

قشیری قبل از سفر ، در نیشابور مجلس املای حدیث داشت ، هر چند مدتی به خاطر آوارگی او به  تعطیلی کشیده شد ، اما بعد از آن که در سال 455 هجری به نیشابور بازگشت ، در همانجا تا پایان عمر خود به درس ، وعظ ، و املای حدیث ادامه داد و شاگردان زیادی را از محضر خود بهره مند ساخت تا این که در صبح روز یکشنبه ، دهم ربیع الاخر سال 465 هجری فرمان حق را اجابت کرد و در کنار قبر پیر خود ، ابو علی دقاق نیشابوری ، به خاک سپرده شد.

 

 اثر وی:

رساله قشیریه – کتاب التیسیر و ...

رساله ی قشیریه در زمره ی کامل ترین و جامع ترین کتب تصوف است که ابوالقاسم قشیری متکلم و محدث و شاعر و صوفی و ... قرن پنجم آن را به رشته ی تحریر در آورده است. و متاسفانه اگر مرحوم بدیع الزمان فروزانفر به تصیح و نشر آن نمی پرداخت چه بسا خطر از میان رفتن آن وجود داشت.

 

 

 

منبع

رضایتی کیشه خاله ، محرم _ تحقیق در رساله ی قشیریه با تأملی در افکار و آثار امام قشیری _ تهران : انجمن آثار مفاخر فرهنگی ایران ، 1384

 

ترجمه ی رساله ی قشیریه

اهمیت کتاب

رساله قشیریه، بی گمان یکی از مآخذ و اسناد مهم و معتبر تصوف و عرفانِ اسلامی است و کسانی که بخواهند از اصول طریقت یا تاریخ تصوف اطلاع درست و مُستند داشته باشند، از مطالعه و مراجعه بدین کتاب هرگز بی نیاز نخواهندبود.

از همان آغازِ تألیف، این کتاب در بین عرفا و خانقاه نشینان، به سرعت جایگاه والایی به دست آورد و به عنوان مَتنی آهنگین و جذّاب و معنوی خوانده می شد و مریدان و درویشان را در وَجدی وصف ناپذیر فرو می برد.

خواندن رساله قشیریه در میان صوفیه رواجِ بسیاری داشت و عارفانِ بزرگی هم چون مولوی و عطار، در آثار خود از این کتاب، بسیار یاد کرده اند و عارفانی نیز شرح های دقیق و مهمی بر این کتاب نوشته اند.

امروزه نیز در محافلِ عرفانی و معنوی، این میراثِ گران سنگِ ابوالقاسم قُشیری، از جایگاه رفیعی برخوردار است و کام مشتاقان وادیِ معرفت را از زلالِ معنویت سیراب می سازد.

از رساله قشیریه دو ترجمه موجود است. ترجمه اول در سال 601 ه . ق. در بغداد کتابت شده که نسخه آن بسیار مغشوش و مشوّش است. ترجمه دوم که اصلاح ترجمه نخستین است، تاریخ کتابت ندارد لیکن از روی قرائن خطّ و املا می توان گفت که در نیمه دوم قرن ششم یا اول قرن هفتم کتابت شده است.

ابوعلی بن احمد عثمانی که از جمله شاگردان و مریدان ابوالقاسم قشیری بود و به انوع فضل آراسته، متنِ عربیِ رساله قشیریه را به فارسی ترجمه کرد و سال ها بعد مترجمی گمنام، این ترجمه را اصلاح کرده و مجددا آن را نشر می دهد.

زندگی مؤلف

ابوالقاسم عبدالکریم هَوازِن بن عبدالملک بن طلحه بن محمد قُشیری از عارفانِ بنامِ قرن پنجم هجری است که در سال 386 ه . ق. در خراسان به دنیا آمد. او مقدمات ادب و عربیّت را در زادگاهش فرا گرفت و سپس به نیشابور رفت.

نیشابور در آن دوره، از لحاظ فرهنگی و نشر علوم و معارف اسلامی، بسیار پیشرفته بود و فقها و محدثین و مفسّرین و شُعرا و علما و عُرفای بسیاری در این شهر، به نشر علوم و ادب و تربیت اخلاقی و تهذیبِ نفوس مشغول بودند و مجالس درس و بحث و نظر و وعظ، همه روزه دایر بود و مردم گروه گروه در این مجالس حضور می یافتند ودانش می آموختند و معرفت می آموختند.

گویند که قشیری به نیّت آموختنِ علم حساب به نیشابور آمد ولی به حسبِ اتفاق در مجلس عارف بزرگ، ابوعلی دقّاق حاضر گشت و سخنش در دلِ وی کارگر افتاد واز خواندن حساب، مُنصرف شد و قدم در طریقِ ارادت نهاد. ابوعلی دقّاق به فراست پی به استعداد و شایستگیِ وی برد و او را به مریدی پذیرفت و او نیز مدارج کمال را پشتِ سر نهاد و خود مانند شمعِ فروزانی شد و مریدان و دلسوختگانِ بسیاری را گردِ خود جمع کرد.

آثار و تألیفات قشیری

1 ـ نحوالقلوب. کتابی است مختصر در ذکر قواعد نحو عربی و تطبیقِ آنها بر نکاتِ عرفانی به عبارتی ملیح و شیوا و مختصر.

2 ـ لطائف الاشارات. آن تفسیر قرآن کریم است به مذاقِ صوفیه با عباراتی سخت دل انگیز و شیوا که غالبا در ذیل تفسیر آیات، اشعار لطیف و سوزناک نیز آورده شده است.

3 ـ ترتیب السلوک. رساله ای است مختصر در شرایط نخستین سلوک و ورود در طریقت از تجرّد از دنیا و املاک و علم به فرائض از اصول و فروع و...

4 ـ رساله قشیریه. این کتاب، نامه یا پیامی است که قشیری آن را به صوفیانِ شهرهای اسلام فرستاده و علت نوشتنِ آن، ظهور فساد در طریقت و انحرافِ صوفی نمایان از آداب و سنن مشایخِ پیشین و ظهور مدعیانِ دور از حقیقت و دروغین بوده و قشیری در مقدمه، آن مطلب را از رویِ سوز و گداز شرح داده است.

ابواب و فصل های کتاب

این کتاب، مشتمل بر دو فصل و پنجاه و چهار باب است.

فصل اول در بیانِ عقاید عارفان است در مسایل اصول که از بینِ آن ها به مسأله توحید و صفات خداوند، توجه بیشتری شده است.

فصل دوم در بیانِ شرح احوال و نقل اقوال هشتاد و سه تن از عُرفاست. باب دوم از این فصل، شرح اصطلاحات و تعبیرات عارفان است.

او در این باب، تعدادی از اصطلاحات صوفیه را شرح و تفسیر می کند و سخنان و حکایات پیران را در آن مورد برای تکمیل تعریف و توضیحِ آن می آورد.

بعضی از این اصطلاحات عبارت اند از:وقت، مقام، حال، قبض، بسط، هیبت، اُنس، تواجد، وجد، وجود، جمع، تفرقه و...

ابوالقاسم قشیری در ابواب دیگر این کتاب، مقامات و آداب اخلاق و سُنن صوفیه را با نثری شیرین شرح کرده است. بدونِ استثنا هر بابی با ذکر یک یا دوآیه قرآن و چند حدیث نبوی آغاز می شود و سپس اقوال و حکایات از صحابه و پیرانِ قوم می آید. و گاه نیز اشعار دل انگیزی به عنوان شاهد مثال می آید. برخی از این مقامات عبارت است از: توبه، مجاهدت، خلوت، نقوی، ورع، زهد، خاموشی، خوف، رجا، حُزن، گرسنگی، خشوع، حسد، غیبت، قناعت، توکل، شکر، یقین، صبر و....

نمونه ای از نثر کتاب

در حُزن

قال الله تعالی: الحمدالله الذی اَذهبَ عَنّا الحَزنَ.

ابوسعید خُدری گوید که از پیغامبر صلی الله علیه و آله وسلم شنیدم که: هیچ چیز نبود که به بنده مؤمن رسد از دردی یا اندوهی یا مصیبتی یا رنجی الا که بدان، ایشان را کفّارتی باشد از گناه و اندوه، دل را پاک کند از پراکندگی و غفلت و حزن از اوصاف اهلِ سلوک باشد.

از استاد ابوعلی دقّاق شنیدم که اندوهگن در ماهی راه خدای چندان ببرد که بی اندوهی به سال های بسیار نبرد.

و در خبر می آید که خدای تعالی، دلِ اندوهگنان دوست دارد.

و اندر تورات است که چون خدای تعالی بنده ای را دوست دارد، نوحه گری اندر دلش به پای کند و چون بنده را دشمن دارد، مُطربی اندر دلش به پای کند.

و روایت کنند که پیغامبر صلی الله علیه و آله وسلم پیوسته اندوهگن بودی و دایم به فکرت بودی.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم بهمن 1389ساعت 9:42  توسط حمید  |